عید نوروز92

عزیز مامان وبابا سال نو مبارک ک 


انقدر عکس گرفتن ازت سخته جیگرم،خودی خسته میشی و نق نق میکنی

بووووووووووووووس



بوش چطوره مامانی

اینجا هم خونه پسرخاله اییناییم وتو لالا کردی،ای جونم

فسقلی




روز اول عید خونه خاله فرزانه اینا بودیم بخاطر امیر حسین که سال پیش فوت کرده بود ،نو عید داشتن،شام هم خونه مادر جون بودیم همگی ،از بس همه هی بغلت کرده بودن خسته شده بودی ودختر خوش اخلاق و آروم من ،بد اخلاق شده بود

امروز 7 فروردینه ،عزیزم تازه تف بازی یاد گرفتی تف هاتو میچینی رو لبت یا هی با اون زبون کوچولوت میاری بیرون ومیبری تو ،عین بچه گربه ها،جلوی تمام لباسهات لک شده،آخه آب دهنت شیریه جیگرم،مامانی هم هی برات پیش بند میبندم تا هر کاری دوست داری بکنی



اینجا هم رفته بودیم خونه پسرخاله آصف اینا ،بعدش اومدیم اینجا و چندتایی عکس گرفتیم


این لباس صورتیه رو مامانی برات انتخاب کرد ، اون موقع فکر نمردم اینقدر قشنگ بشه ولی جزو لباسهایی بود که خیلی بهت میامد




این عکس و عکس بعدی رو داشتیم میرفتیم تهران عید دیدنی و منتظر رسیدن مامان بابای .بابایی بودیم گرفتیم ،آخه حوصلمون سر رفته بود



عید نوروز92
